علامه مجلسی (رحمه الله علیه) در کتاب شریف بحارالانوار آورده، شعبی میگوید: در یکی از اعیاد قربان حجاج مرا فراخواند و گفت: ای شعبی امروز، روز قربانی کردن است و اراده کردم مردی از اهل عراق را به دلیل دروغ بستن بر خدا و رسولش قربانی کنم!
شعبی میگوید هرچه کردم او را از این امر منصرف کنم نتوانستم، حتی گفتم ای امیر! بهتر نیست به سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) عمل کنی و آن چه که ایشان دستور به قربانی کردنش داده را قربانی کنی، حجاج نپذیرفت.
پس شیخی را آوردند. ناگهان دیدم که او یحیی بن یعمر است، بسیار غمگین شدم و با خود گفتم: یحیی چه میگوید که موجب قتل او شده است؟
حجاج گفت: از کجای فقه خود گمان کردهای که حسن و حسین از ذریّه رسول الله (صلی الله علیه و آله) هستند؟
بحیی جواب داد: این گمان من نیست بلکه قول کتاب خداست.
حجاج که حافظ قرآن بود، مقداری به فکر فرو رفت و گفت: شاید منظورت آیه مباهله است؟
شیخ پاسخ داد:به خدا قسم که این خود دلیل رسایی در اثبات آن است، ولی من برای سخن خود، از این آیه استدلال نمیکنم.
صورت چهره حجاج زرد شد و سرخورده سر به زیر انداخت، بعد سرش را بلند کرد و گفت: اگر تو از کتاب خدا دلیل دیگری جز این آیه بیاوری، ده هزار درهم به تو خواهم داد و اگر نتوانستی خونت بر من حلال باشد؟
یحیی گفت: آری.
شعبی میگوید: غمگین شدم و با خود گفتم: آیا نمیشد یحیی به آن چه که حجاج پیدا کرد، استدلال کند و به آن راضی شود که منظورش همین بوده، و آن را پیش بکشد و از دستش نجات یابد تا حجاج را رد کند و شکست بدهد؟ اگر الان چیزی غیر از این بیاورد ایمن نخواهد بود که حجاج در آن ایرادی بیاورد و دلیلش را باطل کند، تا او هم نتواند مدعی شود که چیزی میدانسته، که حجاج آن را قبلاً نمیدانسته است.
یحیی به حجاج گفت: این سخن خداوند عزّ و جلّ: «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ» (از نسل او داوود و سلیمان) منظور (از او) کیست؟ حجاج گفت: ابراهیم. یحیی گفت: پس داود و سلیمان از ذریه او هستند؟ حجاج گفت: آری. یحیی گفت: در این آیه بعد از این خداوند چه اشخاصی را از ذریه ابراهیم میشمرد؟ حجاج قرائت کرد: «أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» (ایوب و یوسف و موسی و هارون را [هدایت کردیم] و این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم)
یحیی گفت: و دیگر چه کسانی؟
حجاج گفت: «وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی» (زکریا و یحیی و عیسی)
یحیی گفت: چگونه عیسی از ذریه ابراهیم است، با این که پدری نداشت؟
حجاج گفت: از طرف مادرش مریم.
یحیی گفت: چه کسی نزدیکتر است؛ مریم به ابراهیم، یا فاطمه به محمّد (صلی الله علیه و آله)؟ و عیسی به ابراهیم یا حسن و حسین به رسول الله (صلی الله علیه و آله)؟
شعبی میگوید: مثل این بود که سنگی در دهان حجاج فرو کرده باشند!
حجاج گفت: بازش کنید، خدا صورتش را زشت کند! ده هزار درهم به او بدهید! سپس رو به من کرد و گفت: نظر تو خوب بود، ولی ما قبول نکردیم و گفت شتری آوردند و آن را قربانی نمود و برخاست و ما را به غذا دعوت کرد، خورد و ما هم با او خوردیم. تا وقتی که ما از پیش او برگشتیم دیگر هیچ حرفی نزد.
(بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد ۲۵، صفحه ۲۴۳-۲۴۵)



