«لعن» در زبان قرآن به معنای دوری از رحمت حق است که صفت فعل خداوند به شمار میرود و چه در دنیا و چه در آخرت، همان عذاب و عقوبت الهی است. این عمل افزون بر جنبهی الهی، تأثیر روانی‑اجتماعی نیز دارد؛ چراکه موجب طرد فرد ملعون و رسوایی او در عرصهی جامعه میشود. بنابراین لعنت صرفاً نفرین یا ابراز تنفر از افراد پلید نیست، بلکه اعتراضی است به هرگونه ستمگری و کتمان حقیقت.
در قرآن کریم بیش از چهل بار، افراد به دلیل داشتن برخی صفات و رفتارها، مورد لعن خداوند، پیامبر، فرشتگان و مؤمنان قرار گرفتهاند. همچنین مؤلف کتاب «اطراف الحدیث النبوی» نزدیک به سیصد روایت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برشمرده که با واژهی «لعن» آغاز شدهاند. بنابراین اگر لعن توهین محسوب شود، نعوذ بالله، خداوند متعال نیز خود توهینکننده به شمار خواهد آمد، در حالی که با اندکی تأمل روشن میشود که قطعاً چنین نیست.

در مسئلهی لعن باید گفت که از مجموع آیات، روایات و فتاوای فریقین چنین برمیآید که هر مسلمان -چه صحابه باشد و چه تابعی- اگر دارای صفات مذموم مندرج در آیات و روایات باشد، لعن او نه تنها جایز، بلکه در برخی موارد مستحب و عبادت شمرده شده است. شیعه نیز با استناد به همین آیات و روایات و بر اساس نظر فقها، برخی از صحابه و تابعینِ فاسق و ستمگر را لعن میکند؛ به ویژه کسانی که ظلمشان به اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) ثابت شده است. چگونه چنین افرادی سزاوار لعن نباشند، در حالی که قرآن و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آنان را صراحتاً لعن کردهاند؟ از این رو ما شیعیان به پیروی از قرآن و پیامبر، آنان را لعن میکنیم و این کار نه موجب فسق است و نه موجب کفر، بلکه بهعنوان تبری از دشمنان خدا و رسولش، عین طاعت و عبادت به شمار میآید.
علاوه بر این، «لعن» یک مسئلهی اعتقادی و ضروری است که جامعهی اسلامی برای استحکام بیشتر ریشههای اسلام و ایجاد نفرت و انزجار از پیروان باطل و شر، به آن نیاز دارد. بدین ترتیب، کافران و اهل کتابِ لجوج و عنود، منافقانِ درون جامعهی اسلامی، و نیز قانونشکنانی که نظم اجتماعی را مختل میکنند و به دشمنان داخلی و خارجی یاری میرسانند، مشمول لعن و نفرین قرار میگیرند. این کار مرزهای اسلام و پیروانش را از کفر، نفاق و هوادارانشان روشنتر ساخته و فاصلهی آنها را آشکار میکند.



