در واپسین روزهای عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، ایشان خواستند برای امت چیزی بنویسند تا پس از ایشان گمراه نشوند. عمر بن خطاب مانع شد و گفت: «إنّ الرجل لیهجر، حسبنا کتاب الله» (این مرد [پیامبر] هذیان میگوید، کتاب خدا ما را کافی است).
این واقعه در صحیح بخاری، کتاب العلم، باب کتابه العلم، حدیث ۱۱۴ و نیز در صحیح مسلم، کتاب الوصیه، حدیث ۱۶۳۷ آمده است. در اینجا عمر عملا سنت پیامبر را کنار گذاشت و به کفایت قرآن بسنده کرد.
اما تنها سه روز پس از رحلت پیامبر، در ماجرای فدک هنگامی که حضرت زهرا (سلام الله علیها) فدک را مطالبه کرد، ابوبکر و عمر گفتند:
«نحن معاشر الأنبیاء لا نورث، ما ترکناه صدقه»
(ما پیامبران ارث نمیگذاریم، آنچه باقی میماند صدقه است).
این روایت در صحیح بخاری، کتاب الخمس، حدیث ۳۰۹۳ و نیز در صحیح مسلم، کتاب الجهاد، حدیث ۱۷۵۸ نقل شده است. در اینجا آنان برای رد مطالبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) به حدیث استناد کردند.
به عبارت دیگر، در حدیث قرطاس، سنت پیامبر کنار گذاشته شد و گفته شد «حسبنا کتاب الله»، اما در ماجرا فدک، برای رد حق اهل بیت، حدیثی منسوب به پیامبر ملاک قرار گرفت. این تغییر معیار از «کفایت قرآن» به «حجیت حدیث» بسته به موقعیت، تناقضی جدی در رفتار عمر و ابوبکر است.
برادران اهل تسنن، این تناقض را چگونه پاسخ میدهند؟



