آیه انذار سندی بر ولایت امیر المومنین (ع)

آیات ۲۱۳ تا ۲۱۶ از سوره شعراء:
«فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ»
هیچ معبودی را با خداوند مخوان که از معذبین خواهی بود.

«وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ»
خویشاوندان نزدیکت را انذار کن.

«وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
و بال و پر خود را برای مؤ منانی که از تو پیروی می‏کنند بگستر.

«فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ»
اگر آنان نافرمانی تو کنند، بگو: من از کار شما بیزارم.
در این آیات، خداوند پیامبرش را مخاطب قرار داده و در مورد چند موضوع، دستوراتی به او می دهد.
دستور اول در رابطه با مخالفان است و می فرماید: در برابر مشرکان، محکم و استوار بایست و هرگز برای جلب و جذب آنان، از اندیشه توحید و یکتا پرستی دست برندار، که تو نیز همانند آنان گرفتار خواهی شد.
دومین دستور در رابطه با خویشاوندان است که می فرماید: برای دعوت مردم به توحید، از نزدیکان خود آغاز کن و پیش از دیگران، به آنان درباره شرک و بت پرستی و سرانجام آن هشدار ده.
سومین دستور درباره مؤمنان است که می فرماید: با پیروان خود، براساس تواضع و فروتنی رفتار کن، نه چون سلاطین که از روی غرور و تکبر به زیردستان خود فرمان می دهند و خود را برتر از دیگران می شمرند. برخورد تو با پیروانت براساس مهر و عطوفت باشد. همچون پرنده ای که جوجه هایش را زیر پر و بال خود می گیرد و به آنها محبت می ورزد.
چهارمین دستور در ادامه دستور دوم است و می فرماید: اگر بستگانی که آنها را به توحید دعوت می کنی، سخن تو را نپذیرند و به شرک اصرار ورزند، تو موضع خود را با صراحت مشخص کن و از هرگونه شرک ابراز بیزاری نما.
چنانکه در کتب تاریخی آمده است، پس از نزول این آیات، پیامبر بستگان نزدیکش را دعوت کرد که در میان آنها ابوطالب، ابولهب و حمزه حضور داشتند. پس از صرف غذا، ابولهب اجازه نداد پیامبر دعوتش را به گوش حاضران برساند و مجلس را به هم زد.
روز دیگر، پیامبر آنها را دوباره دعوت کرد و پس از پذیرایی از مهمانان، به آنان فرمود: خداوند به من دستورداده که شما را به آئین توحید دعوت کنم. من خیر دنیا و آخرت را برای شما می خواهم و کسی را نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام،آورده باشد. هریک از شما که مرا یاری کند، برادر من و وصی و جانشین من خواهد بود.
از میان حاضران، کسی جز علی ابن ابی طالب برنخاست. پس از آن، پیامبر فرمود: بدانید که او برادر و وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.
این ماجرا که اکثر مورّخان اسلامی آن را نقل کرده اند، بیانگر غربت پیامبر در میان بستگانش/ و یاری و همراهی علی(ع) با پیامبر(ص) از همان آغاز کار است.
طبری که امام المفسرین خوانده می شود در تفسیر خود بعد از نقل کامل حدیث به کلام پیامبر که می رسد، می نویسد:
فأیکم یؤازرنی على هذا الأمر على أن یکون أخی و کذا و کذا؟ قال: فأحجم القوم عنها جمیعا و قلت- و إنی لأحدثهم سنا، و أرمصهم عینا، و أعظمهم بطنا، و أحمشهم ساقا-: أنا یا نبی اللّه أکون وزیرک علیه، فأخذ برقبتی ثم قال «إن هذا أخی، و کذا و کذا، فاسمعوا له و أطیعوا» قال: فقام القوم یضحکون و یقولون لأبی طالب: قد أمرک أن تسمع لابنک و تطیع.
کدامین شما مرا بر این رسالت یاور می شود تا برادر و … برای من باشد. همه از او روگرداندند و من که از همه کوچکتر بودم عرض کردم شما را یاری خواهم کرد. پس حضرت گردنم را گرفت و فرمود: این برادر من و … است سخنش را بشونید و اطاعت کنید. پس قوم با خنده و به مسخره به پدرم می گفتند: محمد تو را به اطاعت از پسرت امر کرده است.
منبع بند آخر: به نقل از تفسیر طبری.

برچسب ها: , , , , ,
نوشتهٔ بعدی
روشنفکری (۵) – روشنفکر منفی
نوشتهٔ پیشین
مذاکرات خصوصی (۲)

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست