حدیث قرطاس و عمر بن خطاب

بر اساس آنچه در صحیح ترین کتب برادران اهل سنت (صحیح بخاری و مسلم) نقل شده است، پیامبر خدا (ص) در آخرین لحظات عمر شریفشان، قلم و کاغذی طلبیدند تا نوشته ای بنویسند که امت را تا ابد از گمراهی حفظ نماید. اما بین حاضران اختلاف افتاد، گروهی گفتند: بیاورید، گروهی گفتند: رسول الله هذیان می گوید! که سردسته گروه دوم عمر بن خطاب بود. این حدیث به حدیث قرطاس معروف است که در صحیح بخاری بدین صورت نقل شده است:
بخارى مى نویسد:
حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ سُلَیْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنِی ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِی یُونُسُ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: لَمَّا اشْتَدَّ بِالنَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ قَالَ: ائْتُونِی بِکِتَابٍ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ
قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ غَلَبَهُ الوَجَعُ، وَعِنْدَنَا کِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا. فَاخْتَلَفُوا وَکَثُرَ اللَّغَطُ، قَالَ: «قُومُوا عَنِّی، وَلاَ یَنْبَغِی عِنْدِی التَّنَازُعُ» فَخَرَجَ ابْنُ عَبَّاسٍ یَقُولُ: إِنَّ الرَّزِیَّهَ کُلَّ الرَّزِیَّهِ، مَا حَالَ بَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَبَیْنَ کِتَابِهِ (صحیح بخاری ص۴۱/ح۱۱۴)
ابن عباس مى گوید: وقتى که بیمارى پیامبر شدت یافت، فرمودند: براى من کاغذى حاضر کنید، تا براى شما نامه اى بنویسم که پس از آن گمراه نشوید!، عمر گفت: بیمارى بر پیامبر چیره شده و کتاب الهى نزد ماست و همین برای ما کافى است».
اختلاف پیدا کردند، و سر و صدا و حرف های نامربوط زیاد شد!، پیامبر فرمودند، برخیزید و بروید، شایسته نیست که در نزد من اینگونه نزاع کنید.
ابن عباس خارج شد و می گفت: مصیبت تمام مصیب زمانی بود که عده ای حائل و مانع شدند بین پیامبر و نوشته اش تا او چیزی ننویسد.

آنچه که مسلم است این است نزاع و اختلاف در حضور پیامبر (ص) رخ داده است. حال آیه ذیل را در نظر بگیریم:
فَلَا وَرَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا (آیه ۶۵ سوره نساء)
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه تو را در اختلافات خود به داوری طلبند؛ و سپس در دل خود از داوری تو احساس ناراحتی نکنند، و کاملا تسلیم باشند.

آیه فوق می فرماید اگر اختلافی پیش آمد،ای پیامبر تو باید حکم کنی!
چه شد در قضیه قرطاس!؟ چرا عمر بن خطاب اجازه حکم به پیامبر (ص) نداد؟! چرا اجازه نداد اختلاف بوجود آمده را که خودش سر منشا آن بود، بوسیله پیامبر حل شود؟!

منتظر پاسخهای مستدل برادران اهل سنت هستیم.

برچسب ها: , , , ,
نوشتهٔ بعدی
روشنفکری (۷) – نگاه ما
نوشته‌های پیشین
روشنفکری (۶) – تولد بیمار

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست