روشنفکری (۴) – تاملی در معنای دقیق تر روشنفکری

در مباحث گذشته به اجمال در تعریف روشنفکری مطالبی بیان شد. در ادامه، قصد داریم با رویکرد بررسی جریان روشنفکری در ایران، به موازات، تاملی دیگر در بررسی معنای آن نیز داشته باشیم.
در معنای عام، «روشنفکر» به کسی اطلاق می شود که دارای فکر و نگاه روشن و نو و آگاه به زمان باشد و متفکرانه، معقول و دور از تعصبات و احساساتِ غیر معقول، فکر و عمل کند.[۱] در دیدگاه دکتر علی شریعتی روشنفکر، انسانی است که به وضع اجتماعی و به جایگاه خود آگاه است و این صفات، موجب تعهد و مسؤولیت او می شود.[۲] به همین جهت در تصور عمومِ افراد، «روشنفکر» معنایی مثبت و مطلوب دارد و روشنفکری یک نوع امتیاز و افتخار به حساب می آید.

اما علاوه بر این، در معنایی ویژه تر:
«روشنفکر» به کسی اطلاق می شود که پیرو آموزه های علمی و عقلانی عصر روشنگری اروپاست و بر اساس این آموزه ها، خواهان تغییر و تحول و گذار از سنت های گذشته است. این عنوان معمولا به آن دسته از دانش آموختگان دانشگاهی اطلاق می شود که «شخصیتی با فکر انتقادی» دارند و همه ارزش های قراردادی و به تعبیر دیگر ارزش های سنتی را به نام عقل و پیشرفت زیر سؤال می برند.[۳]
روشنفکران را می توان به دو گروه دینی و سکولار تقسیم کرد. روشنفکران سکولار نیز به دو دسته لیبرال(پیرو ارودگاه فکری غرب و نظام فکری لیبرالیسم) و مارکسیست(پیرو ارودگاه فکری شرق و نظام فکری مارکسیسم) تقسیم می شود. در این صورت، باید گفت روشنفکران دینی را عالمان دینی و تحصیل کرده های دانشگاهی تشکیل می دهند که درد دین دارند و با معیار و مبنای دینی به پیشرفت و تحول و حل مسایل اجتماعی نگاه می کنند. بنابراین اگر روشنفکر را به معنای پیروان عصر روشنگری در اروپا بدانیم، نمی توان آنها را روشنفکر دینی نامید، چون مبنای کار آنها بر اساس سکولاریسم شکل گرفته است.[۴]

ورود روشنفکری به ایران:
در زمان حکومت دودمان قاجار و به ویژه در پی شکست ایران از روسیه، قشر فرهیخته ایران به دنبال کشف علل عقب ماندگی ایران از کشورهای اروپایی بودند. این شکست نظامی، سران قاجار را هم برای رفع عقب ماندگی تشویق کرد. یکی از کسانی که در این امر مصر بود عباس میرزا بود. زیرا وی شاهد شکست خود به علت عقب ماندگی فناوری بوده است. وی برای اولین بار دانشجویانی جهت تحصیل به اروپا ارسال کرد تا از فناوری آنها بهره‌مند گردند. اولین گروه از تحصیل‌کردگان ایرانی مانند میرزا ملکم خان و طالبوف بیشتر طرفدار حکومت بودند، زیرا اولاً از داخل قشر حاکمه بودند و ثانیاً توسط دولت رشد کرده بودند. در دوران امیرکبیر شکاف بیشتری میان اصلاح گر ها و محافظه کاران در دربار قاجار شکل گرفت که نهایتاً به پیروزی محافظه کاران انجامید.[۵]

پی نوشت ها:
۱- مجله معارف مهر ۱۳۸۷، شماره ۵۹، مفهوم روشنفکری
۲- علی شریعتی، روشنفکر و مسؤولیت های او در جامعه، تهران، حسینیه ارشاد، بی تا، ص ۳٫ علی فیاضی، فرهنگنامه شریعتی ۱، تهران، نشر مهدی، ۱۳۶۱، ص ۱۳۶٫
۳- مجله معارف مهر ۱۳۸۷، شماره ۵۹، مفهوم روشنفکری به نقل از علی آقابخشی، فرهنگ علوم سیاسی، با همکاری مینو افشاری راد، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، تهران، بهار ۱۳۸۴، ص ۱۶۰ و نیز به نقل از محمد رحیم عیوضی، فرهنگ آکادمی فرانسه، ص ۲۴٫
۴- تلخیص از مجله معارف مهر ۱۳۸۷، شماره ۵۹، مفهوم روشنفکری
۵- وبگاه دانشنامه Wikipedia.org، برگه روشنفکری

برچسب ها: , , , , , ,
نوشتهٔ بعدی
بدعت از منظر وهابیان
نوشته‌های پیشین
اتحاد بین هیئت امناهای مساجد، روحانیون مساجد و مدیران کانون موجب جلوگیری از ایجاد مشکلات می شوند

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست