مذاکرات خصوصی (۱)

امام صادق (ع) از پدرانشان این چنین نقل می کنند:
وقتى مردم با ابوبکر بیعت کرده و با امام علىّ (ع) آن رفتار نمودند، پیوسته أبو بکر نسبت به حضرت أمیر علیه السّلام اظهار انبساط و خوشروئى کرده، و از انقباض و گرفتگى علىّ بن ابى طالب حیران و دل‏ نگران بود، به همین سبب بسیار مایل بود با ایشان خلوتى داشته و رضایت خاطر آن حضرت را به هر ترتیب فراهم نماید، تا بگوید که چرا بیعت را پذیرفته با اینکه هیچ رغبت و میلى به آن نداشته است.
لذا از آن حضرت درخواست نمود تا ساعتى را براى مذاکره خصوصى انتخاب نماید. پس مجلس برپا شد و ابو بکر این گونه سخن آغاز نمود:
اى ابو الحسن، به خدا سوگند که این جریان از روى تبانى و اقدام و رغبت و حرص من صورت نگرفت، و در آن هیچ اعتمادى به خود نداشتم که بتوانم ازپس این امر بر آمده و امور امّت را آن طور که باید اداره کنم. و من فاقد هر گونه قدرت مالى و کثرت عشیره بودم، تا از آن طریق اساس نقشه خود را استوار نمایم. پس براى چه از من دلتنگ و ملول بوده و آن را که در باره من نشاید تصوّر میکنى، و با نظر بغض و عداوت به من مینگرى؟!
امیر المؤمنین (ع) فرمود: اگر به این امر رغبت و میلى نداشتى، براى چرا در آن حاضر شدی و در این عمل پیش‏قدم بودی؟
ابو بکر گفت: بخاطر حدیثى بود که از رسول خدا (ص) شنیدم که فرموده:
«براستى که خداوند امّت مرا بر گمراهى و خطا جمع نمی‏کند»
و چون جمع ایشان را دیدم از همان فرمایش پیروى نموده و هرگز گمان نبردم که اجماع امت خلاف هدایت و از گمراهى باشد، و به همین خاطر تن به این تکلیف سپردم، و اگر مى‏دانستم حتّى یک نفر هم از این امر امتناع خواهد ورزید بطور مسلّم از پذیرش آن خوددارى میکردم.
امیر المؤمنین (ع) فرمود: در خصوص حدیث مذکور در مورد اجماع امت از تو میپرسم که آیا من از افراد این امت هستم یا نه؟
گفت: آرى.
فرمود: آن گروهى که از بیعت تو سر باز زدند مانند سلمان و ابوذر و عمار و مقداد و سعد بن عباده و دیگران؛ از امت بودند یا نه؟
ابوبکر گفت: آرى همه از امّت بودند.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بنا بر این چگونه با مخالفت این افراد به حدیث اجماع احتجاج میکنى؟. حال اینکه تمام آنان از افراد صالح و پرهیزگار و از اصحاب رسول اکرم (ص) هستند.
ابوبکر گفت: تخلف این افراد پس از تحقق این امر بر من معلوم شد، و ترسیدم اگر از پذیرش آن امتناع ورزیده و خود را کنار بکشم اوضاع اجتماعى مسلمین بهم خورده و شاید غالب مردم مرتد شده و از دین خارج شوند، و پذیرش من بر این امر بهتر از آن بود که امّت مسلمان به هرج و مرج گرائیده و به حالت کفر سابق خودشان برگردند، و فکر میکردم شما نیز در این باره با من موافق باشید.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بسیار خوب، ولى پرسش من این است که شما در بار نخست بر چه اساسى و چرا به این امر روى آوردید، و اینکه یک فرد بر اساس چه شرائط و علل و جهاتى شایسته امر خلافت میشود؟
ابوبکر گفت: البته روى صفات خیرخواهى، وفاى به عهد، صراحت لهجه، استقامت و حسن سیرت و عدالت و علم و آگاهى از کتاب و سنت و حکمت و معرفت و زهد در دنیا و پرهیزگارى، و یارى و طرفدارى از مظلوم و ستمدیده در دور و نزدیک.
ابوبکر چون به این کلام رسید ساکت شد.

ادامه دارد …

منبع:
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج‏۱، ص: ۱۱۵

برچسب ها: , , , , ,
نوشتهٔ بعدی
آیا مردگان صدای ما را می شنوند؟
نوشته‌های پیشین
توسل به جاه یا برکت یا حقّ کسی بدعت است!

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست